من در نیجریه تقریبا چیزی به نام حکومت یا دولت حس نکردم. میشه گفت مخصوصا در لاگوس یه سری مردم رو میبینید که در هم میلولند. کشوری با جمعیت ۱۵۰ میلیون. اونم در آفریقای با حساب و کتاب. یه جورایی تصور می کنید مردم خودشون کار بازی می کنند. خیابون ها رو تمیز میکنن، راه میسازن و در نهایت زندگی می کنند دیگه. بعدا بیشتر در این مورد مینویسم.
یکی دیگه از چیزایی که توجه من رو به خودش جلب کرد رفتگرهای نیجریه بود.
البته شهر ابوجا که یک شهر نوسازه وضع بهتری داره اما عموما همه جا وضع به همین شکله. یعنی لاگوس هم عموم رفتگرها به همین شکل کار می کردند. اکثر رفتگرهایی که من دیدم خانومایی بودن که با خاک انداز مشغول نظافت بودن. از حق نباید بگزریم که مردم نیجریه با وجود فقری که به صورت عمومی وجود داره و کمبود امکانات، از مردم کشوری مثل مالزی که «ادعای در حال توسعه بودنش» گوش فلک رو کر کرده به مراتب تمیز تر هستن.
عجیب اینه که چرا با خاک انداز و عجیب تر این خیابونایی که عموما توشون پر از خاکه. همونطوری که تو این عکسا میبینید این خیابون پر از خاک و خله و گاهی که یک کامیون رد میشد فقط مجبور بودین چشماتون رو ببندید که از خاک کور نشین. حالا تمیز کردن خاک های یه همچین خیابونی اونم به این صورت به چه دردی میخوره خدا عالمه!
بازهم از آقای علیرضا اسدی جدا عذر خواهی می کنم که تو این مطلب هم به مفاهیم علمی کارگاه هایی که ارایه کردم اشاره ای نشده. امید وارم در کامنت های جدید بازم مارو مورد عنایت ویژشون قرار بدن.

































































